شبکه افق - 4 اردیبهشت 1404

امام صادق ع، تعریف "علم" و نسبت "طبیعت و فراطبیعت (سه تفاوت معرفتی در فلسفه علم)

شهادت امام جعفر صادق ع - نشست (علوم طبیعی در آغوش این یا آن جهان‌بینی؟) - ۱۴۰۳

بسم‌الله الرحمن الرحیم

ببینید تمدن یک بُعد تکنولوژی و صنعت دارد ابزارسازی؛ در آن عرصه ما خیلی بحث اسلامی و غیر اسلامی نداریم این محصول عقل و تجربه است و یکی از منابع معرفت همین عقل و تجربه است. پیامبر(ص) فرمودند اصلاً عقل، «العقل رسول الحق» عقل؛ رسول‌الله است. خداوند دو رسول فرستاد یکی انبیاء و پیامبران و یکی عقلی که به شما دادیم. هر دو رسول خدا هستند. دعوای عقل و دین، امکان ندارد عقل شما علیه یک وحی برهان بیاورد یا وحی صریح و قاطع چیزی علیه عقل بگوید. یا عقل قطعی و برهانی نیست یا آن نقل قطعی نیست. هر دو رسول خداست. بنابراین عقل سکولار و عقل غیر دینی، علم سکولار به این معنای عام آن نداریم. آن چه که سکولار است ترکیب علم و عقل با یک ایدئولوژی سکولار است. فرمول فیزیک، سکولار نیست. اما وقتی این را در دل یک جهان‌بینی سکولار قرار بدهید یعنی بگویید فیزیک هست متافیزیک نیست. این متافیزیک نیست را از کجای فیزیک درآوردید؟ از فیزیک نفی متافیزیک درمی‌آید؟ درمی‌آید یا نه؟ اثبات فیزیک، نفی متافیزیک است؟ این نفی متافیزیک را از کجا آوردید؟ وقتی می‌گویید آب H2O است این که آب مخلوق نیست این را از کجا آوردید؟ وقتی که باران می‌بارد مکانیزم این بارش را می‌فهمی، این را که این‌ها ربطی به ربوبیت الهی ندارد این بُعد منفی و این نفی را از کجا می‌آورید؟ این که دانه‌ای را زیر خاک می‌گذارید آبیاری می‌کنید بعد این درخت می‌شود گل می‌شود میوه می‌دهد. مکانیز سیر چگونگی این را وقتی که کشف می‌کنید این که این‌ها کار خدا نیست، این نیست را از کجا می‌آورید؟ قرآن می‌فرماید وقتی شما کشاورزی می‌کنید شما زارع هستید شما دارید زراعت می‌کنید یا ما؟ خودت کی هستی؟ بادآورده نیستی خودت خلق شده‌ای. نه آقا پدر و مادرمان ما را درست کردند به وجود آوردند! پدر و مادرتان شما را خلق نکردند آن‌ها کار خودشان را کردند ازدواج کردند اصلاً نمی‌دانند که در بدن هر کدام‌شان چه اتفاقی می‌افتد. هورمون‌ها و غدد را، این‌ها خودشان هم نمی‌دانند که چیست! پدر و مادر شما، شما را خلق نکردند. آنها اصلاً نمی‌دانند چه اتفاقاتی می‌افتد. مادر نمی‌داند در بدنش دارد چه اتفاقاتی می‌افتد، پدر نمی‌داند.

قرآن می‌فرماید ما شما را از شکم مادرانتان بیرون می‌آوریم. ما شما را در بدن مادرانتان خلق می‌کنیم. پدر و مادرتان را هم ما خلق کردیم. بدون پدر و مادر هم می‌توانیم خلق‌تان کنیم. یک زمانی می‌گفتند آقا بی‌پدر و مادر چطوری می‌شود آدم خلق بشود؟ این می‌گویند حضرت عیسی بدون پدر بوده، یا آدم و حوا این‌جوری بوده‌اند. حالا مادی هم ممکن است که شما الان در آزمایشگاه هم می‌توانید آدم درست کنید. سلول‌های بنیادی.

آقا این که پیغمبر دست کشیدن، چشم کسی بینا شده، ابراهیم در آتش افتاد نسوخت، عصا مار شد، ماده به ماده تبدیل شد. چطور می‌شود همچین چیزی؟ اولاً توجه ندارند که وقتی هم آب غرق می‌کند، آن هم سنت الهی است. آتش وقتی می‌سوزاند، آن هم کار خدا است. وقتی هم نسوزاند، کار او است. چه به شکل طبیعی انجام بشود، چه مصنوعی. آتش نسوز در آزمایشگاه می‌شود درست کرد. آتش بزنید الان نمی‌سوزد. نانوتکنولوژی چیست؟ تغییر ساختمان اتم و مولکول است. هر ماده‌ای را به هر ماده‌ای می‌شود تبدیل کرد. خواص مواد اشیاء را می‌شود تغییر داد. این‌جوری نیست که ذاتی این باشد. خداوند اراده کرده این کارها را بکند و اراده می‌کند این کارها را نکند.

عصا به مار تبدیل بشود؟ یعنی یک موجود جامد به یک موجود زنده تبدیل بشود؟ بله. و به عکس آن محال نیست. قرآن گفته شتر صالح از دل سنگ، از دل کوه شتر بیرون آمد! یک مشت خرافات! اصلاً این که یک شتر از یک شتر دیگر بیرون می‌آید، خود این چه هست؟ یعنی توجه کردید آدم‌ها از توی همدیگر بیرون می‌آیند؟ یعنی یک آدم مادر است، از توی آدم یک آدم دیگر می‌آید بیرون! از توی حیوانات، حیوان‌های دیگر می‌آیند بیرون. از توی گیاه، گیاه بیرون می‌آید. خود این‌ها را چون عادت کرده‌ایم می‌گوییم بله، اینها معقول است. این هم چیز عجیبی است. این یک معجزه است! با یک تکه چربی داریم می‌بینیم! همین معجزه است! منتهی عادت کرده‌ایم. کل موجودات عالم معجزه است. معجزه‌ها دو جورند: معجزه‌هایی که به آنها عادت کردی، نمی‌فهمی معجزه است. معجزه‌هایی که ندیدی تا حالا، عادت نکردی. می‌گویی آنها نمی‌شود. این همه آدم، میلیاردها آدم می‌آیند، چشم‌هاشان، دماغش، دهنش، گوش‌هاش، بدنش، روده‌هاش، هورمون‌ها، غددش، همه‌اش، بدن زن یک جور، بدن مرد یک جور. پشت دست مو در بیاورد، کف دست در نیاورد. چشمت اینجا باشد، نه اینجا باشد، نه اینجا باشد. همه این‌ها برای ما عادی شده! ما می‌گوییم مگر می‌شود آنجا باشد؟ چشمت کف پایت درمی‌آمد، بالای نافت گوشت بود، چه کار می‌خواستی بکنی؟ اگر زیرت بود، می‌خواستی رویش بنشینی؟ روی مثلاً گوش و دماغت بنشینی؟ خب الآن شما به آن حالت می‌خندی. این که به این می‌خندیم، به عکس آن هم می‌شد خندید. یعنی اگر دماغ‌تان پایین بود، دهن بالا بود، همه، بعد می‌گفتند: آقا، یک کسی آمده دماغش بالای، دهنش پایین است. بعد همین‌جوری هر هر می‌خندیدیم. مگر می‌شود کسی دهنش بالای دماغش باشد؟ مگر امکان دارد؟ بله امکان دارد. می‌شود. لذا گاهی هم آدم‌های عجیب غریب می‌آیند که ببینیم می‌شود. شش انگشتی، سه تا دست دارد، دو تا کله دارد. این‌جوری هم می‌شد، هزار جور دیگر هم می‌شد.

در نگاه توحیدی، تک‌تک شما پروژه هستید. کیلویی نیامدید. این که کدام ‌یک از شما در چه زمانی، با چه جنسیتی، با چه شرایطی به دنیا می‌آیید و چه زمانی می‌میرید، این‌ها برنامه‌ریزی شده است. چه‌ها تحت اختیار شما هست، چه چیز‌هایی تحت اختیار شما نیست آنهایی که دست شما نیست، اختیار شما نیست، در آن باب مسئول نیستید. آنهایی که در اختیار شماست، مسئول هستید. آنجایی که می‌توانید تصمیم بگیرید، در نسبت به تصمیم‌هایمان ما مسئول هستیم. آنجایی که تصمیم آن دست ما نیست، که من کی به دنیا آمدم، نژادم، قومیتم، پدر مادرم، خانواده‌ام، استعدادم، قدم، این‌ها چیست، ما دست ما نیست، نه حق داری افتخار کنی، نه خجالت بکشی. نژاد ما کیست؟ نژاد تو چیست؟ به تو چه که نژادت چیست؟ مگر نژاد خود را تو انتخاب کردی؟ بعد هم چه کسی گفته این نژاد از آن نژاد بهتر است؟ چه کسی می‌گوید این رنگ از آن رنگ بهتر است؟ این‌ها را از کجا آوردی؟ فضیلت و کرامت یک چیز است و آن انسانیت و تقوا است.

یکی از مرزهای تمدن اسلامی و غربی در حوزه علم و معرفت‌شناسی است. یک بُعد مهم آن که به دانشگاه و رشته‌های علوم طبیعی، تجربی، ریاضی، نگاه به طبیعت و طبیعت‌شناسی مربوط می‌شود این است، یک تفاوت این است: در نگاه مادی، در دانشگاه فقط به فیزیک جهان کار دارند. از اثبات فیزیک، نفی متافیزیک را نتیجه می‌گیرند، در حالی که این منطقاً آن را نتیجه نمی‌دهد. یعنی من از این که این دستمال اینجاست، نمی‌توانم نتیجه بگیرم که این عینک اینجا نیست. بعضی‌ها آمدند این نتیجه را گرفتند. می‌گوید ما فهمیدیم مثلاH2O پس، نتیجه می‌گیریم پس خلقت نیست.

قرآن می‌فرماید باران که می‌آید، ما داریم نازل می‌کنیم. نگاه مادی می‌گوید: کجا شما دارید؟ شما کی هستید اصلاً؟ کجا دارید نازل می‌کنید؟ خورشید تابید، بخار شد، باد آمد، قرآن می‌فرماید باد را ما داریم می‌فرستیم، اراده کردیم. لقاح گیاهان را ما داریم انجام می‌دهیم. این فصل‌های مختلف اراده خداوند است. بعد تو می‌آیی راجع به چگونگی‌اش بحث می‌کنی. می‌گویی نه آقا، کجا اراده خداوند؟ اینها زمین دارد می‌چرخد، نسبتش با خورشید تغییر می‌کند، فصل‌ها تغییر می‌کند. خب زمین چیست؟ زمین چرا می‌چرخد؟ خودش دارد می‌چرخد؟ خودش چیست؟ آقا طبیعت این‌جوری است. طبیعت کیست؟ طبیعت یک اسم است. اصلاً چیزی به نام طبیعت وجود ندارد. طبیعت‌پرستی خرافه است. این قانون طبیعت است. آقای طبیعت، خانم طبیعت کی هست؟ طبیعت منظورت همین اشیاء هستند؟ این چوب خودش برنامه‌ریزی کرده که این خصوصیات و صفات را داشته باشد؟ این یک تفاوت مهم تمدن دینی و غیر دینی است.

پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند تفسیر درست طبیعت است. قرآن می‌فرماید ما شما را داریم خلق می‌کنیم. پدر مادر وسیله هستند. این بذری که زیر خاک می‌گذارید، آب می‌دهید، رشد می‌کند، درخت می‌شود، میوه می‌شود، شما این کارها را نکردید! شما این کارها را نمی‌کنید! خود او هم این کارها را نمی‌کند! ما داریم این کار را می‌کنیم! طبیعت را درست بشناس، ولی همه جا دست خدا را ببین. اصلاً آیه یعنی علامت. همه... هرچه که در عالم است، آیت‌الله است. آیت‌الله العظمی هم انسان است، یعنی بزرگ‌ترین نشانه خدا انسان است. در آزمایشگاه هرچه می‌بینی، یک تفاوت بین دانشگاه اسلامی و غیر اسلامی، یکی‌اش این است: هرچه که می‌بینی، در پس ذهنت نباید باشد که این ماده دارد خودش این کار را می‌کند. یا یک موجودی است به نام طبیعت، که نمی‌دانیم چیست و کجاست، او دارد این کارها را می‌کند. چیزی به نام خودش وجود ندارد. طبیعت هم یک اسم است، مثل تاریخ. دیدید می‌گویند تاریخ قضاوت خواهد کرد. تاریخ کیست؟ اصلاً تاریخی وجود ندارد! یک عده‌ای در هر دوره‌ای در راجع به بعضی مسائلی که یک کتاب‌هایی در مورد یک تاریخ خاصی، یک جای خاصی، یک چیزهایی نوشته‌اند. ما هزار کتاب تاریخ داریم، هزار نفر آن را نوشته‌اند. همه ‌چیز را هم ننوشته‌اند. همه‌اش هم واقعیت ننوشته‌اند. بعضی‌ها را پول گرفته و نوشته است. تاریخ قضاوت خواهد کرد! این توهمات است! طبیعت چنین حکم می‌کند! آن که هست، حقیقتاً خدا است.

یک وقتی آقای منتظری به امام گفت که آقا این کار را بکنیم آن کار را نکنیم تاریخ چه خواهد گفت؟ امام گفت والا من آقای تاریخ و خانم تاریخ را نمی‌دانم کیست که بخواهیم به او جواب بدهیم! بعد هم اصلاً تاریخ برای مهم نیست که چه قضاوتی می‌کند زیرا برای من خداوند مهم است که چه قضاوتی خواهد کرد. بعضی‌ها می‌گویند آیندگان قضاوت خواهند کرد! آیندگان هم مثل همین امروزی‌ها هستند هر کدام یک جور قضاوت می‌کنند یک عده آن طرفی هستند یک عده این طرفی هستند. یا گذشتگان چنین بودند! کدام گذشتگان چنین بودند؟ یک عده از گذشتگان آن‌طوری بودند یک عده‌شان هم این‌طوری بودند. گذشتگان مثل الآن بودند. آینده هم مثل همین الآن است. علم چنین می‌گوید! کدام علم؟ کجا؟ اصلاً مگر ما چیز واحدی به نام علم داریم؟ شما در هر رشته علمی می‌روید ده‌ها نظر مختلف وجود دارد این او را قبول ندارد او هم این را قبول ندارد. علم جامعه‌شناسی چنین گفت. ما چیزی به نام علم جامعه‌شناسی نداریم. ما مکاتب مختلف در جامعه‌شناسی داریم. کسانی که جامعه‌شناسی می‌خوانند می‌دانند اول که وارد جامعه‌شناسی می‌شوند می‌گویند مکاتب مختلف است آن این را قبول ندارد این هم آن را قبول ندارد. علم روانشناسی اثبات کرده است که فلان! کدام علم روانشناسی کجا اثبات کرده است؟ وارد روانشناسی می‌شوید مکاتب مختلف وجود دارد. حالا در مهندسی و پزشکی شما خیلی مکتب ندارید بیشتر تجربی و ریاضی است. اما در علوم انسانی همه چیز گفته‌اند از بهترین حرف‌ها تا مزخرف‌ترین حرف‌ها. هم فیلسوفان بزرگ و هم شارلاتان‌های بزرگ در حوزه فلسفه و علوم انسانی حرف زدند.

اولین مسئله قرآن این است. می‌فرماید: «لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ». آنچه که به آن علم نداری، دنبالش راه نیفت. تأیید نکن. بگو من اول باید بدانم. چه می‌گویی؟ چرا می‌گویی؟ علم سیاست نیست! وارد علوم سیاسی می‌شوی، انواع فلسفه‌هاست. تعلیم و تربیت چنین می‌گوید! علم اخلاق! ده مکتب و فلسفه اخلاقی است. اخلاق مادی را می‌گویی؟ اخلاق الهی را می‌گویی؟ ما یک عده اخلاق را اصلاً نسبی می‌دانند، کلاً قراردادی می‌دانند. یک عده اخلاق را ذاتی می‌دانند. اخلاق پوزیتیویستی را می‌گویی؟ اخلاق اگزیستانسیل را می‌گویی؟ اخلاق مسیحی کاتولیک را می‌گویی؟ اخلاق... دیدگاه‌های مختلفی است. علم اخلاق می‌گوید شما این کار را نکن. کدام علم اخلاق؟ کجایش؟ بعضی از اینها توحیدی‌اند، بعضی‌ها مشرکانه‌اند. بعضی‌ها کفر‌آلود هستند. بعضی‌ها اصلاً شکاکانه‌ هستند.. هیچ قضاوت قطعی‌ای نمی‌کند.

پس این نکته اول که مرز دانشگاه اسلامی و غیر اسلامی، یک: علم چیست؟ علم چیزی است که بتوانی برایش برهان بیاوری، اثبات کنی. تعریف علم. چه چیز علم است و علمی است؟ چه چیز علمی نیست؟ ملاک علم، برهان و استدلال است. اگر موضوع تجربی است، باید استدلال تجربی کنی با آزمایش. اگر علم و موضوع عقلی و برهانی است، فلسفی است، باید برای آن برهان بیاوری. اگر ریاضی است، باید استدلال ریاضی کنی.

نکته دوم، این که در علوم، در دانشگاه، با تجربه اثبات می‌کنیم که الف، ب است، اگر این را اثبات کردی که خب اثبات کردی. چه تو اثبات کنی، چه من، چه مسلمان، چه کافر. علم است. ما قبول داریم. این متافیزیک نیست. این جمله منفی را از کجای علم آوردی؟ می‌توانی بگویی من این را آزمایش کردم، این خصوصیات را داشت. اما نمی‌توانی بگویی آنه که تجربه نکردم نیست. می‌توانی بگویی اونی که تجربه کردم هست. می‌توانی بگویی چیزی که تجربه نکردم نیست؟ خب خیلی چیزها هست که شما تجربه نکردید. شما ته اقیانوس آرام را ندیده‌ای. هزاران نوع ماهی آن‌ها را ندیده‌ای. پس آنها نیست؟ تو می‌توانی بگویی این ماهی را که من دیدم، این هست. این که آنهایی که من ندیدم نیست، این را با کدام استدلال اثبات می‌کنی؟

سوم، شیوه ارتباط فیزیک و متافیزیک است. می‌گویی که خدا این کارها را می‌کند؟ می‌گوید من ایناهان این هیدروژن، این هم اکسیژن. خدا کو؟ اکسیژن، فرشته، هیدروژن، این شد الهی! دیدی؟ طبیعت و ماوراء الطبیعه، غیب و شهود، باطن عالم و ظاهر عالم. این را نمی‌تواند بفهمد. به خیالش خدا هم یک علتی کنار علت‌ها است. می‌گوید شما می‌گویید همه‌ چیز علت دارد، بعد به خدا که می‌رسید، می‌گویید علت ندارد؟ خب آن هم علت دارد. این خیال می‌کند خدا هم معلول است، یک موجودی مثل این‌هاست. این نکته سوم.

در دل همه اتفاقات مادی، باید علم تجربی‌ات مبتنی بشود بر یک فلسفه مستدل، فلسفه الهی. اگر جهان‌بینی‌ات مادی است، علمت را سکولار تعریف می‌کنی. علم به H2O سکولار نیست. اما مبتنی بر چه فلسفه‌ای است؟ آن جهان‌بینی تو است که یا مادی است یا الهی. برای هر کدامش باید برهان بیاوری. اگر تو ثابت کردی، باید پذیرفت. قرآن می‌فرماید که «قُلْ» به پیغمبر می‌فرماید به تمام مخالفین بگو: «هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ». روی میز برهان بگذارید. استدلال بیاورید. «إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ». اگر معتقد هستید حرف‌های شما درست است و راست می‌گویید، کلاهبردار نیستید، شارلاتان بازی نمی‌خواهید در بیاورید، «هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ». برهان بیاورید. قرآن می‌گوید هر که برهان آورد، قبول. اگر جایی علم ندارید، «لَا تَقْفُ». هیچی را که علم ندارید، تأیید نکن. ولی دنبال علم برو. این‌ها سؤال از چگونگی را علم می‌داند، می‌گوید از چرا نپرسید. می‌گوید کیفیت را بررسی کنید اما غایت نه. هدف نه. بگو این دستگاه چطوری کار می‌کند؟ ما در دانشگاه فقط باید بگوییم این چطوری کار می‌کند. خب حالا سؤال، اصلاً این از کجا آمده؟ اصلاً فاعل این کیست؟ فلسفه این چیست؟ می‌گوید این چیزها، بحث‌های فلسفی و مذهبی و غیر علمی و این‌هاست. من چه کار دارم از کجا آمده؟ آقا پس این عالم برای چی هست؟ داریم می‌فهمیم این همه نظم و دقت و برنامه‌ریزی، توی بدن هر کدام شما همین الآن از اول جلسه تا الآن، چند میلیون اتفاق افتاد. همه هم منسجم و منظم. یک جایش گره بخورد، یک مرتبه چشمت همین الآن نمی‌بیند، کور می‌شوی. نمی‌توانی بنشینی. یک کم بهم بخورد، الآن از شدت درد بیهوش می‌شوی. یک کمی تکان بخورد از دماغ و گوشت و جاهای دیگرت خون بیرون می‌زند. ولی ما چون دارد عادی پیش می‌رود، طبیعی است، می‌گوییم این‌ها که عادی است، باید باشد. کی گفته باید باشد؟

ببینید نکته سوم این است: تفاوت مهم یک دانشگاه توحیدی و یک دانشگاه مادی، که رکن تمدن الهی و مادی است، این است: ما چیزی به نام «خودش» نداریم. باران چرا می‌آید؟ خودش دارد می‌آید! چرا فلان اتفاق می‌افتد؟ خودش دارد می‌افتد! این میلیاردها سیاره و ستاره به سرعت در حرکت هستند، برای چی بهم نمی‌خورند، نابود نمی‌شوند؟ کره زمین باید در هر روز بارها نابود بشود، چرا نمی‌شود؟ چرا با این سرعت دارد می‌چرخد؟ این‌ها سؤالاتی است که امام صادق(ع) مطرح کردند، این‌ها روایت امام صادق(ع) است. امام صادق می‌فرمایند زمین با چنان سرعتی در حرکت است و شما اصلاً نمی‌فهمید که دارید حرکت می‌کنید. امام صادق فرمودند صداهایی در فضا هست که اگر این صداها با گوش شما تنظیم نشده بود، نه این که کر می‌شدید، هر لحظه می‌مردید.

امام صادق(ع) می‌پرسند: چرا این گوش‌های شما طوری طراحی شده که این همه صداهای وحشتناک است و شما این فرکانس‌ها را نمی‌شنوید؟ چرا نباید بشنوید؟ سؤالاتی که امام صادق مطرح می‌کنند. چرا مایعاتی که در گوش شما است تلخ است؟ و آب دهان تو شیرین است؟ چیزی که از دماغت می‌آید سرد است. چرا این‌ها با هم فرق می‌کنند؟ می‌فرمایند اگر آب بینی و آن لوله‌کشی آبی که در دماغ توست، این آب گرم باشد، مدیریت نشده باشد، یکسره باید دستمال دستت بگیری و این‌قدر می‌آید که کل مغزت از دماغت بیرون می‌آید! گوشت، مایعاتش چرا تلخ است؟ چند دلیل می‌گویند، یکی‌اش این است که این انواع اقسام حشرات و موجودات موذی ریز وارد نشوند از گوش تو داخل جمجمه‌ات نشوند. آب دهانت چرا این‌جوری است؟ چرا تلخ نیست؟ برای این که یکسره قورت می‌دهی، می‌توانی بخوری. دوباره آب بازسازی می‌شود. آبی که می‌خوری چه جوری در بدنت توزیع می‌شود؟ چرا اشک چشم شور است؟ برای این که اینجا عفونی نشود. مایعاتی که در بدن در حرکت است.

امام صادق(ع) می‌پرسند - هزار و چند صد سال پیش، توجه داشته باشید ایشان از جهاتی پدر علم جدید است - - چرا هندسه ریه و قلب این‌طور است؟ موتور قلب چه کار می‌کند؟ خون چطور دارد در بدن گردش می‌کند؟ چرا حیوانات چهارپا این‌جوری است؟ چرا آن‌ها سم دارند و سم این شکلی است؟ چرا بعضی حیوانات دم دارند؟ بعد توی آدم‌ها می‌آید چرا دائم از دهان نوزاد، کودک، بچه، تا یک مدتی دائم از دهانش آب می‌آید؟ امام می‌گویند اگر این آب نیاید، چه خطراتی متوجه سلامت و جان بچه می‌شود. انواع غذاهایی که در شیر مادر هست و در هیچ غذای طبیعی و مصنوعی دیگر نیست. چه جوری است که مادر وقتی که مادر می‌شود و آبستن می‌شود، بدن شروع می‌کند به تولید یک موادی که دقیقاً آن نوزاد به همان مواد نیاز دارد. این هماهنگی و ارتباط‌ها خودش می‌شود؟ اینها خودش می‌شود؟ همان ماده‌ای که تبدیل به خون می‌شود، همان تبدیل به شیر می‌شود. اینها خودش می‌شود؟ امام صادق(ع) بیش از 100 مورد را مثال می‌زنند. این‌ها چیزهایی که تازه دارد فهمیده می‌شود.

مثلاً امام صادق راجع به صدا می‌فرمایند اگر در خلأ بود، در خلأ، شما صدای همدیگر را نمی‌شنیدید. اصلاً این حرف‌ها آن موقع نمی‌فهمیدند چه هست! این هوا، می‌فرمایند هوا... اصلاً تعبیر موج دارند. می‌فرمایند این صدا، امواج صدا از طریق هوا به هم می‌رسد. و الا یک کلمه نمی‌توانستید با همدیگر مفهوم منتقل کنید. می‌گویند زبان چطوری در ذهن کودک به وجود می‌آید؟ شما همین الآن زبان بخواهی بخوانی، هر زبانی را چقدر کلاس باید بروی.

می‌گویند طرف رفته بود خارج، بعد دید که این بچه دو ساله چقدر قشنگ دارد مثل فرفره انگلیسی و خارجی صحبت می‌کند. به بچه‌اش که بزرگ بود، گفت این‌ها را یاد بگیر! این بچه نیم وجب قدش هست، چقدر خوب دارد زبان صحبت می‌کند! تو هم این همه کلاس رفتی، هنوز نفهمیدی، بلد نیستی درست صحبت کنی!

امام صادق(ع) فرمایند دقت کردید چطور طفل با کلمات، با ارتباط لفظ و معنا آشنا می‌شود؟ اینها خودش می‌شود؟ یک چربی اینجاست شما با این پی و چربی، فاصله را می‌فهمی، رنگ را، اندازه را، ابعاد را. با این غضروف، از طریق این غضروف امواج صدا وارد می‌شود، تو از صدا مفهوم می‌گیری! از صدا و مفهوم، احساسات به همدیگر منتقل می‌کنید. ادراکات جدیدی در هم به وجود می‌آورید. فرمودند اگر این فضا مثل کاغذی بود که شما وقتی حرف می‌زنید، این کاغذ مثل این که می‌نویسید سیاه می‌شود، دیگر پر شود تمام شود، دیگر جای هیچ حرفی توی فضا نباشد. اتفاقاتی که در شکم‌تان دارد می‌افتد، تو روده‌ها و معده و امعاء و احشاء، فلان. همین‌ها را مثال می‌زند راجع به حیوانات، گیاهان، تخم کی جوجه می‌شود؟ چرا این‌جوری می‌شود؟ وقتی می‌آید بیرون، چرا تخم لاک‌پشت وقتی می‌شکند، بیرون می‌آید سریع به سمت آب راه می‌افتد؟ و اتفاقاً می‌گویند ضعیف‌ترین بچه بین همه موجودات، بچه انسان است. و لذا مادر انسان از همه مادرها پیچیده‌تر است. حتی این که تعداد انگشت‌ها، مفصل انگشت‌ها. بعد امام صادق(ع) می‌فرمایند گیاهان هم شعور دارند. گیاهان هم احساس دارند. فرمودند حیوانات آدم‌ها را می‌شناسند. شما خیال می‌کنید نمی‌فهمند؟ می‌فهمند و شما را می‌شناسند. حیوان یک کسی می‌آید داخل، می‌فهمد این بدذات است، می‌خواهد اذیت کند یا آدم است؟ آدم‌نما است یا انسان است؟ حیوانات می‌فهمند.

امام صادق(ع) فرمودند که کسانی که فقط تجربه می‌کنند، یعنی می‌بیند، بو می‌کشد، مزه می‌فهمد، نگاه می‌کند، تجربه می‌کند، علم تجربی دارد، اما عقل ندارد، عقل، قدرت تعقل ندارد، اینها دنیا را با همه این پیچیدگی‌ها می‌بینند باز هم خدا و باطن عالم را نمی‌فهمند. علم داری، عقل نداری. شما دیوانه‌ها را دیدید که علم پیدا می‌کنند؟ مثلاً می‌فهمد که آتش می‌سوزاند. عقل ندارد، دستش را می‌زند توی آتش. امام صادق می‌فرمایند علم بدون عقل، مشکلات اصلی شما را حل نمی‌کند. اونی که به شما می‌گوید در ورای عالم ماده، خدا هست، نیروهای غیبی هست، همه جهان دارد مدیریت می‌شود و شما آن مدیران را نمی‌بینید و آن مدیر اصلی را نمی‌بینید و آنها دیدنی نیستند چون مادی نیستند. ماده دیدنی است؟ تازه همه مواد هم دیدنی نیستند، خیلی موادها هستند نمی‌بینیم. آنها که اصلاً مادی نیستند! این می‌گوید نه، خب ما که ندیدیم، ما که آزمایش نکردیم. ما باید یا بو بکشیم، یا مزه کنیم، یا ببینیم، یا بشنویم. یعنی فقط باید مادی باشد.

امام صادق(ع) می‌فرمایند خداوند در قرآن دارد به شما می‌گوید: به همین شتر نگاه کن! «أَفَلَا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ». اصلاً لازم نیست بروی میلیاردها کهکشان‌ها را ببینی. توی بیابان این شتر که کنار توست را درست نگاه کن! «کَیْفَ خُلِقَتْ». این چطوری خلق شده؟ برای چه این‌جوری است؟ چرا بدن او مناسب این فضا و این محیط است؟

قرآن می‌گوید خدا شرم نمی‌کند که به پشه مثال بزند! آقا نه پشه چیه؟ به فیل مثال بزن! پشه همان‌قدر عجیب است که فیل. آسمان‌ها همان‌قدر عجیب‌ هستند که زیر پای تو عجیب است. در بدن خودت همین الآن آن‌قدر اتفاقات می‌افتد که اگه به خود شما بگویند، باور نمی‌کنید. الآن به شما بگویند که در جمجمه تو، در بازوهای تو در رگ‌هایت، در بدن تو چه اتفاقاتی دارد می‌افتد؟ باور نمی‌کنید. قرآن می‌گوید به خود و به درون‌تان نگاه کنید. به بیرون نگاه کنید. فقط هم نگاه نکنید، عقل‌تان را به کار بیندازید. پرسش‌های اصلی و رادیکال و پرسش‌های عقلانی را از خودت بپرس. فقط نگو که دارد چطوری کار می‌کند. این را هم بپرس که چرا خب؟ از کجا؟ برای چی؟ آقا این موبایل را من بررسی کردم، این‌جوری کار می‌کند. خیلی خب. یک سؤال دیگر هم نباید قبلش جواب بدهی؟ اصلاً کی ساخته؟ این برای چی هست؟

امام صادق می‌گویند شما در بیابان راه می‌روی، می‌بینید وسط یک کویر سه تا آجر را روی هم گذاشته‌اند نمی‌گویی این خودش این‌جوری شده؟ سه تا سنگ را روی هم گذاشته‌اند. می‌گویی این را کی گذاشته؟ شما وسط بیابان داری می‌روی، هیچی نیست، هیچ موجود زنده‌ای نیست، نمی‌بینی. ولی می‌بینی چهار تا سنگ را درست رو هم این‌جوری چیده‌اند که حتماً می‌پرسی کی... بعد می‌گویند چرا این سؤال را نمی‌پرسید که اصلاً این سنگ و این قانون و این زمین و تو خودت، برای چی هستید؟

این این این سه تا تفاوت را فعلاً داشته باشید. سه تا تفاوت در حوزه نگاه به علم در دانشگاه. دانشگاه اسلامی و غیر اسلامی، تمدن اسلامی و غیر اسلامی. حالا در خدمت‌تان هستیم، فرمایش دارید بفرمایید.

سؤال: می‌گویند چطوری می‌شود داوری کرد که چه تمدنی بهتر یا بدتر است؟

جواب استاد: اولاً ببینید تمدن ابعاد مختلف دارد. هر تمدن هم سخت‌افزار دارد، هم نرم‌افزار. یک بعد آن ابزار است. آنچه که در تاریخ تغییر می‌کند، این بعد ابزار و صنعت است. اینهایی که به تجربه مربوط است، الآن با ۱۴۰۰ سال پیش فرق کرده، با ۲۰۰۰ سال پیش زمان حضرت عیسی فرق کرده، با چند هزار سال پیش زمان حضرت موسی، حضرت ابراهیم فرق کرده. اصلاً چرا می‌گویی چند هزار سال پیش؟ با ۳۰ سال پیش فرق کرده، با ۲۰ سال پیش... الآن همین موبایل‌ها و این چیزهای هوشمند که آمده، اصلاً سبک زندگی عوض شد. کاری که دوران نوجوانی، کودکی ما، باید ۴۰ تا متخصص توی ۱۰ تا کارگاه می‌کردند، الآن یک بچه با موبایلش می‌کند. یعنی با همین موبایل فیلمبرداری می‌کند، تدوین می‌کند، موسیقی درست می‌کند موسیقی متن روی آن می‌گذارد، فتوشاپ می‌کند، حالا با هوش مصنوعی که خیلی کارهای دیگر هم می‌توانید بکنید. کسی که نیست و چیزی را نگفته، درست کند که هست و الآن این‌ها را گفت! بعد خودش هم به فضای عمومی عرضه کند و در سطح دنیا ۵۰ میلیون مخاطب هم پیدا کند! همین کار را اگر ۵۰ سال پیش کسی می‌خواست بکند، اصلاً می‌گفتند مگر می‌شود؟ واقعاً ۴۰ تا متخصص تو ۴۰ رشته لازم داشت.

پس ببینید آنچه که کهنه و نو دارد، ابزار است. ابزار نو و کهنه دارد، نه افکار، نه اخلاق. افکار و اخلاق بشر، همین الآن با ۱۰۰۰ سال پیش، با ۵۰۰۰ سال پیش، تفاوت جوهری نکرده است. خصلت‌های اخلاقی خوب و بد هنوز همان‌هاست. خدمت و خیانت همان‌ها است. حق و تکلیف همان‌ها است. لذا شما الآن ماجرای جوامع مثلاً ۳۰۰۰ سال پیش را می‌خوانی، همان‌طور قضاوت می‌کنی. می‌گویی آن فاسد است، این صالح است. الآن شعر یک شاعر چینی را، برای ۳۰۰۰ سال پیش را شما می‌خوانید، همان احساس به شما دست می‌دهد.

یکی از چیزهایی که بعضی‌ها نمی‌فهمند، همین است. سنت، مدرنیته، نو، کهنه، فلان. اینها مربوط به ابزار است. آنچه که تجربی است. تجربه بشر مدام زیاد می‌شود، امیرالمؤمنین(ع) فرمودند «الْعَقْلُ یَزِیدُ بِالتَّجْرِبَةِ». یک عقلی داریم عقل تجربی است. در حوزه علوم تجربی، این با تجربه مدام بیشتر می‌شود. لازم نیست با ۱۰۰۰ سال پیش مقایسه کنی. با دو سال پیش مقایسه کن. همین الآن در بعضی از رشته‌ها مربوط به مسائل فنی، صنعتی، یک چیزهایی که دو سال پیش توی دانشگاه‌ها می‌گفتند، همین الآن اگر بگویی، شاید تو را مسخره‌ کنند. در بعضی رشته‌ها واقعاً این‌جوری است. یعنی دارد ساعت می‌زند. در حوزه ابزار، تکنولوژی، صنعت و آنچه که به تجربه مربوط است، بشر دائم در حال تحول است. اما در حوزه افکار و اخلاق، که اصل حقیقت بشر این‌هاست، حالا ۵۰۰ سال دیگر من نیستم، شماها که ظاهراً ۵۰۰ سال دیگر هستید ظاهراً، آن موقع احتمالاً مثل الآن که با موتور سیکلت راه می‌افتند این طرف و آن طرف می‌روند ممکن است هر کسی موتورش را بردارد، مثلاً بگوید من برای ناهار به مریخ می‌روم، بعد شام با همدیگر توی زحل یا توی مشتری همدیگر را ببینیم! الآن ما می‌خندیم، مسخره می‌کنیم. اگر ۵۰۰ سال پیش می‌گفتند هر بچه‌ای تو دستش یک چیزی است که از این‌طرف دنیا با آن‌طرف دنیا حرف می‌زند، تصویر همدیگر را همزمان می‌بینند، بعد چه کار می‌کند و... می‌گفتند مسخره است، دیوانه‌ای! توی دنیا، توی همین غرب می‌گفتند زمین ثابت است، خورشید دارد دور زمین می‌چرخد. اگر کسی می‌گفت نه، زمین دارد دور خورشید می‌چرخد، مسخره‌اش می‌کردند، می‌خندیدند، می‌گفتند دیوانه، دیوانه! دنبالش توی کوچه راه می‌افتادند دیوانه! دیوانه! حالا اگر کسی آن حرف را بزند، می‌گویند دیوانه! همین چیزهایی که الآن می‌گوییم علم مدرن و آخرین کشفیات و فلان، باز یادتان باشد، ۵۰۰ سال نمی‌خواهد، ۱۰۰ سال دیگر، همین‌هایی که الآن می‌گویی سقف علم و فلان، همین‌ها، خیلی‌هایش حرف‌های مسخره می‌شود. ۱۰۰ سال دیگر به بعضی از این چیزهایی که به عنوان آخرین نظریات در علوم تجربی و تکنولوژی و این‌ها دارید پوز می‌دهید، ۱۰۰ سال دیگر اینها جزو خرافات می‌شود، مسخره می‌شود.

اما یک چیزی هست که ۱۰۰ سال دیگر نه، ۱۰۰۰ سال دیگر هم اگر بگویی، مسخره نمی‌کنند. مفاهیم اخلاقی، حقوقی، هستی‌شناسی، خداشناسی، انسان‌شناسی. این‌ها مشمول زمان نیست، مشمول برهان است.

ممکن است دویست- سیصد سال دیگر یک شخصی سوار وسیله نقلیه‌اش بشود به کره ماه برود یک کاری اداری انجام بدهد عصر هم برگردد یک پیرزنی هم چهارصد سال قبل، پشت کوه بزهایش را برده چرانده دارد به خانه‌اش برمی‌گردد. بین این دوتا چه چیزی تغییر کرده و چه چیزی تغییر نمی‌کند؟ آن چیزی که بین این دوتا تفاوت است چیست؟ وسیله نقلیه‌اش هست. تفاوت خر با آن. اما بین خود آدم‌ها چی؟ ممکن است این که با سفینه می‌رود خودش خر باشد. آن پیرزن سوار خر می‌شود اما او خودش خر است. ممکن است خر سوار سفینه بشود انسان سوار خر بشود. آن پیرزن با آن الاغش پشت کوه چهارصد سال پیش، نسبت به این شخص با این امکانات و تجهیزات، ابزارشان را بخواهی مقایسه کنی این پیشرفته است آن ابتدایی. حالا آن خر و سفینه‌اش را کنار بگذار، دوتا آدم‌ها را بررسی کن. ممکن است بگویی به لحاظ اخلاقی این آدم چقدر زیباست چه شخصیتی دارد این اهل سخاوت و بخشش است. انسان است اخلاقی است و نگاه عقلانی به جهان دارد. مثل آن پیرزنی که داشت نخ‌ریسی می‌کرد. پیامبر داشت با چند نفر می‌رفتند یکی از آن‌ها گفت این مسئله اثبات خدا کار پیچیده‌ای است. این عوامی که می‌گویند خدا هست الآن مثلاً این پیرزن چه می‌داند که خدا چیست! بعد پیامبر اکرم(ص) گفتند خب از او بپرس. پرسیدند که ننه، تو خدا را قبول داری؟ گفت بله. پرسید از کجا فهمیدی؟ چطوری اثبات می‌کنی خدا هست؟ او هم داشت چرخ را می‌ریسید دستش را برداشت. چرخ ایستاد بعد پیرزن به او گفت تو الآن فهمیدی چی شد؟ گفت این چه ربطی داشت؟ من سؤال میکنم خدا هست ولی تو یک دفعه این دستگاه را ول می‌کنی؟ گفت نفهمیدی وقتی من ولش کردم ایستاد؟ چطوری است که این چرخ خودش نمی‌تواند بچرخد من باید آن را بچرخانم؟ اما کل این عالم خودش دارد حرکت می‌کند؟ پیامبر به آن آقا گفتند، حالا مثلاً ایشان تحصیلات و مدرک دانشگاهی و فوق لیسانس و دکترا این‌ها نبود. این سؤال او را جواب بده. چون فلسفه نخوانده است، ولی درست‌ترین سؤال است. دارد به تو می‌گوید: وقتی من دارم می‌فهمم که هیچی خودش نیست، ولو این چرخ، این دستگاه کوچک، تو چطور می‌گویی کل این عالم برای خودش می‌چرخد؟

ممکن است یک کسی باشد در عصر فرامدرن و این‌ها، پیچیده‌ترین تکنولوژی‌ها در اختیارش باشد و انسان باشد. رابطه‌اش با خدا، با خلق درست باشد. این که فکر می‌کنید هرچه جهان پیشرفت بیشتری در صنعت و علم می‌کند، انسان دارد بی‌دین‌تر می‌شود. نه این‌طوری نیست. یک عده‌ای بی‌دین‌تر می‌شوند، یک عده‌ای دیندارتر می‌شوند. فردا ممکن است کسانی با پیچیده‌ترین تکنولوژی‌ها، عمل صالح انجام بدهد. همان عمل صالحی که یک کسی ۱۰۰۰ سال پیش می‌کرد. عمل صالح چیست؟

آن که می‌خواستم عرض بکنم این‌ها است. ببینید فرق تمدن اسلامی و غیر اسلامی، عمده‌ترین فرقش در مسئله مربوط به انسان است، یعنی اخلاق، حقوق. این دیگر به ۲۰۰۰ سال پیش و ۲۰۰۰ سال بعد کاری ندارد. قبلاً انسان‌ها و شریف‌ترین آدم‌ها و پست‌ترین آدم‌ها بودند، هر دو هم سوار اسب می‌شدند. دو هزار سال دیگر هم شریف‌ترین آدم‌ها و پست‌ترین انسان‌ها هستند، سوار سفینه‌هایشان می‌شوند. این وسط اسب سفینه شده. آدم‌ها همان‌ها هستند، افکار و اخلاق همان‌هاست، جهنمی و بهشتی‌ها همان‌هایند. هیچ فرقی نکرده‌اند. شما الآن فکر نکنید ما و شما از آدم‌های ۵۰۰ سال پیش آدم‌تریم. آن زمان هم آدم‌های شریف بودند، آدم‌های پست‌تر از حیوانات بودند، که حیوان‌ها پیش آنها شرف دارند. قرآن می‌فرماید: «أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ». چهارپا هستند بلکه از چهارپا هم آن طرف‌تر هستند. الآن هم همین‌طور است. ۲۰۰ سال دیگر هم، که ما نمی‌دانیم زندگی چه جوری است - الآن به ما بگویند باور نمی‌کنیم - ۲۰۰ سال دیگر هم همین است. در حوزه رابطه انسان با خدا، انسان با انسان، انسان با طبیعت، معنای مرگ و زندگی، حق و تکلیف، خوب و بد، این‌ها عوض نمی‌شود. ابزار آن عوض می‌شود. باز هم حرص، حسد، کینه هست، همین آثار الآن را دارد. از آن طرف هم وفاداری، فداکاری، صداقت هست، همین آثار همین الآن را دارد. چه در دنیا چه در آخرت.

۱۰۰۰ سال دیگر هم آدم‌ها می‌میرند، همچنان که ۱۰۰۰ سال پیش مردند، همچنان که شماها همه‌تان می‌میرید. بهتان گفته‌اند حتماً که می‌میرید؟ به شما خبر داده‌اند؟ همه‌ شما می‌میرید. دقت کردید چه گفتم؟ چون این هم یکی از مسائلی است که اصلاً پس ذهن بعضی‌ها هست. این عقده، عقده تکنولوژی، عقده پیشرفت. آقا علمی است، این نیست. آن ابزارش این‌جوری است، این ابزارش این‌جوری است. ابزار خیلی مهم است. تکنولوژی مهم است، صنعت مهم است. علوم تجربی حتماً الآن نه با ۱۰۰ سال پیش، با ۵۰ سال پیش هم فرق کرده است.

در یک دانشگاه یکی از اساتید که خیلی به حسابشان حالی‌اش بود گفت آقا یعنی چی؟ عیسی، موسی؟ عرض کردم این را بگویم، عرضم را ختم بکنم. گفتم همین الآن که با این سلول‌های بنیادی، می‌دانید که با این سلول‌های بنیادی که ایران و دو سه تا کشور تو دنیا بیشتر ندارند، شما... چطور گوساله ساختند؟ گوساله را هم انسان که خلق نکرده. وقتی هم گاو گوساله می‌زاید، گاوه گوساله را خلق نکرده. وقتی هم گوساله گوسفند را در لوله آزمایش آزمایشگاه درست می‌کنی، باز هم شما او را خلق نکردی. چون خود شما را هم خدا خلق کرده. و الا چطور می‌شد؟ بچه چه از پدر و مادر به دنیا بیاید، باز هم خدا او را خلق کرده است، چه در آزمایشگاه باشد، او هم خدا خلق می‌کند.

همه ابزاری که انسان می‌سازد، کل تکنولوژی‌ها، که خالقش انسان است، کل این‌ها، مخلوق و خالق هر دو خلق خداست. خدا دارد خلق می‌کند. چطور آتش ابراهیم را نسوزاند؟ شما همین الآن با نانوتکنولوژی می‌توانید آتش نسوز درست کنید. هر ماده‌ای به هر ماده‌ای قابل تبدیل است. محال نیست. شرایط آن باید آماده شود. همان‌طور که جامد و مایع و گاز تبدیل می‌شوند، تبدیل می‌شود.

حالا چون خودتان گفتید می‌میریم، عرض می‌کنم وگرنه جسارت نمی‌کنم، شما فردا که مردید، بدن‌های شما خاک می‌شود. خاک به انواع مواد تجزیه می‌شود. یک بخشی از بدن‌های شما به یک گیاهی می‌رود، در یک درختی، سیب می‌شود. یک بخشی‌ به یک گیاهی تبدیل می‌شود، یک گوسفند آن را می‌خورد، شما گوسفند می‌شوید. یک بخشی خاک و گِل می‌شود، با آن آجر درست می‌کنند، دیوار می‌شوید. بُعد مادی ما این‌جوری است، چنان که همین الآن این موادی که در بدن شما است، قبلاً در بدن کسانی دیگر ممکن است بوده باشد. ممکن است جزو اشیاء بوده، الآن جزو بدن شما است. فردا شما می‌میرید، بدن شما جزو اشیاء و حیوانات و این‌ها می‌شود. اما یک چیزی هست که تبدیل به هیچی نمی‌شود، و آن خودتی.

خب حالا وقتی که این مواد به هم تبدیل می‌شود، تعجب نمی‌کنید چون از بس دیدی، می‌گویی عادی است. این‌ها بله می‌شود، علمی است. اما قرآن می‌گوید شتر صالح از دل سنگ و کوه، بیرون آمد. مگر می‌شود از سنگ شتر بیرون بیاید؟ چطور شتر سنگ می‌شود؟ وقتی می‌میرد خاک و سنگ می‌شود. چرا آن این نشود؟ اصلاً چطور انسان را از یک ماده بدبو خلق کردند که اصلاً اشمئزازآور است؟ چطور یک همچین ماده‌ای به شما تبدیل می‌شود؟ تعجب نمی‌کنید؟ چطور نطفه انسان می‌شود نمی‌گویید علمی نیست؟ آن را می‌گویید علمی است؟ همان‌قدر این‌ها عجیب است که آن‌ها. همان‌قدر این‌ها خالق می‌خواهد که آن‌ها. همان‌طور که بیرون آوردن یک بچه شتر از بدن شتر برای شما عادی شده، بیرون آمدن شتر از دل سنگ هم برای خداوند کاری ندارد. معجزه را اصلاً این‌جوری باید فهمید. معجزه این‌جوری نیست که نفی علیت باشد. علت و معلول همیشه همه‌جا هست. هیچ‌جا بدون علت و معلول نیست. منتهی همه علت‌ها مادی نیستند. علت‌های مادی هم خودشان کار نمی‌کنند. سبب و مسبب، علت و معلول. خداوند مسبب الاسباب است. خداوند آتش را ساخت و کار آن را سوزاندن قرار داد. او فرمان داد که آتش بسوزد و بسوزاند. و او می‌تواند اراده کند بگوید آتشی باشد که نسوزاند. همین‌طور که الآن بشر خدا قدرتی داد که بشر می‌تواند آتش نسوز درست کند، ماده‌ای به ماده‌ای تبدیل شود. خصوصیات مواد جابجا بشوند. همین‌طور که شما از شکم مادرت بیرون می‌آیی، فکر می‌کنی این علمی است، عادی است، همان‌قدر هم وقتی که عیسی بدون پدر می‌آید، برای تو غیرعادی است، می‌گویی امکان ندارد چطور امکان ندارد؟ الآن که توی لوله آزمایشگاه، بچه آزمایشگاهی درست می‌شود، که نه پدر دارد نه مادر، چطوری تعجب نمی‌کنی، نمی‌گویی محال است؟ آن وقت از مادر بدون پدر محال است؟ غیرعلمی است؟ این هم پس این تفاوت هم دقت کنید.

حالا این که فرمودند که ما چطوری راجع به تمدن‌ها داوری کنیم؟ نسبت تمدن با انسان را باید بسنجی ببینی به نفع انسان است یا نیست؟ هر تمدنی انسان را درست‌تر بشناسد، مصالح او را بیشتر رعایت کند، آن تمدن نمره بالاتری می‌گیرد. پس این‌جا به انسان برمی‌گردیم. اگر می‌خواهی بفهمی کدام تمدن مفیدتر است یا مضرتر برای انسان، باید اول انسان را بشناسی. اگر گفتیم انسان همین بدن است و این پنجاه شصت سال، آن تمدنی بهتر است که هرچه بیشتر و فقط به نیازهای مادی تو توجه کند. آن وقت می‌گوید آقا اگر حق کس دیگری را بخواهم بخورم، حکم این چیست؟ می‌گوید بخور! اما اگر تمدن و فرهنگی گفت که تو موجود ابدی هستی، شما نابود نمی‌شوید، از این عالم طبیعت می‌میرید، خارج می‌شوید، وارد عوالم بعد می‌شوید. انسان نابود نمی‌شود. و الآن تو داری ابدیت خود را می‌سازی. مسئله حقوق و اخلاق مسئله کاملاً جدی است، واقعی است، قراردادی نیست. حالا اگر انسان را این‌جوری تعریف کردی، حالا کدام تمدن موفق‌تر است؟ اونی که فقط به تو می‌گوید این پنجاه شصت سال هرچه بیشتر... چی کار کن؟ بیشتر بخوری؟ کمتر کار کنی؟ این، این به نفع انسان است؟ یا اونی که می‌گوید: سبک زندگی‌ات باید طوری باشد که هم اینجا یک زندگی متعادل، عاقلانه، اخلاقی، متعادل داشته باشی، هم ابدیتت را ببین. نه این که این چهل پنجاه سال به هر قیمتی بخواهیم جفتک بیندازیم، دیگران را هم نابود کنیم، بعدش هم نابود شدی شدی، اصلاً بعدی وجود ندارد!

این هم جالب است که این را هم خیلی‌ها می‌گویند. می‌گویند آقا ما از کجا اصلاً بدانیم خدا هست یا نیست؟ ما نمی‌گوییم خدا نیست. ما نمی‌گوییم قیامت نیست، چون نمی‌توانیم اصلاً اثبات کنیم که نیست. ولی ما چه می‌دانیم که هست یا نیست؟ برای یک چیزی که معلوم نیست برای ما که اصلاً هست یا نیست، ما باید اینجا سبک زندگی‌مان را یک جوری خاصی انجام بدهیم، این‌ها برای چی؟ امام صادق(ع) فرمودند: فرض کنیم برهانی برای اثبات خدا و آخرت و اخلاق و عدالت و اینها اصلاً نیست. بخواهی خوش باشی. تو داری می‌گویی احتمال این هست بعد از مرگ اصلاً چیزی نباشد که بخواهد غصه بخورد یا شاد باشد، بهشت و جهنم هست نابود می‌شوی، هیچی دیگر نیستی. ما تا زنده‌ایم نگرانیم، وقتی مردیم که دیگر نیستیم که بخواهیم نگران باشیم. امام صادق(ع) فرمودند: یک احتمال این است که نه، خبری هست. تو خودت هم باور نمی‌کنی نابود شوی. ولی حالا فرض کنیم یک احتمال می‌دهی. خب پس دوتا احتمال هست. امام صادق(ع) فرمودند می‌توانی اثبات کنی که آخرت نیست؟ گفت نه. می‌توانی استدلالی داری برای این که خدا نیست؟ گفت من واقعاً نمی‌توانم دلیلی بیاورم یعنی هیچ نمی‌تواند استدلالی بکند. می‌دانید تا همین الآن هیچ برهانی برای اثبات این که خدا نیست، آخرت نیست، فرشته نیست وجود ندارد؟ هیچ‌کس اثبات نکرده و ادعا نمی‌تواند بکند که من اثبات کردم اینها نیست. کل حرف‌شان این است که می‌گویند: ما نمی‌توانیم اثبات بکنیم که نیست، ولی شما هم نمی‌توانید اثبات بکنید که هست. این را می‌گویند. یعنی بیشتر شکاک هستند تا منکر، چون انکار قطعی فلسفی امکان ندارد. برهانی علیه آن نیست.

این می‌گوید من تا حالا ندیدم، دلایل شما را هم قبول ندارم. لذا نمی‌توانم اثبات کنم که نیست، اما نمی‌توانم بگویم هست، دنبال شما راه بیفتم. امام صادق(ع) فرمودند: خیلی خب، ما با همین پیش فرض تو پیش می‌رویم. تو احتمال می‌دهی که باشد یا نباشد، درست است؟ حالا می‌خواهیم ببینیم کدام ما و شماها عاقل‌تر هستیم؟ اگر من و تو مردیم و دیگر اصلاً نبودیم که بفهمیم هست یا نیست - حالا امام صادق(ع) بر اساس مبنای او دارند حرف می‌زنند، و الا خودشان که اگر ندارند - اگر من و تو زندگی کردیم، مردیم، اصلاً بعد از آن دیگر نبودیم، بعد، غصه‌ای نمی‌خوری، من که به قول تو نیستم که غصه بخورم که ای بابا دیدی ما چهل سال نماز خواندیم، روزه گرفتیم، حجاب داشتیم، مال مردم‌خوری نکردیم و...، آخه نیستی دیگر که بخواهی غصه بخوری! اما اگر رفتیم و دیدی هست، تو چه کار می‌خواهی بکنی؟ تو که می‌گویی شاید باشد، شاید نباشد. من که می‌گویم هست. من هر کاری که تو در دنیا کردی، ما هم کردیم. تو حرام آن را کردی، ما حلال آن را کردیم. لذت غذا خوردن، خوابیدن، لذت تفریح، ورزش، همسر، ازدواج، بچه، همه لذت‌هایی که تو بردی ما هم بردیم. تو حالا دنبال یک لذت عرق و مواد و زنا و مال مفت‌خوری و... هم رفتی، که الآن فرض کنیم تازه موفق هم شدی. مشکلات و خطرات و این‌ها هم هیچی. سیاه شدن شخصیت و دلت, و رنج‌های درونی، فروپاشی شخصیتی و اخلاقی‌ات هم هیچی. تو از دنیا چی برداشتی که ما برنداشتیم؟ یعنی کافر چه لذائذی از دنیا برده که مؤمن نتواند ببرد؟ اغلب، ۹۰ درصد لذائذ مشترک است، حلال است. یک اقلیتی حرام است، اکثرش حلال است. امام صادق(ع) فرمودند: اگر رفتیم چیزی نبود، ما چیز خاصی را از دست ندادیم. ما نمازی خواندیم، روزه‌ای گرفتیم، که این‌ها در همین دنیا آثار خوبی برای انسان، برای شخصیت، اخلاق و بدن او دارد، فوایدی داشته است. پس اگر حرف تو درست باشد من ضرر نکردم. اما اگر مردی و رفتی دیدی همه این حرف‌ها درست بود و دیگر راه برگشت به دنیا نداری، پل‌های پشت سرت خراب شده، تو بعد می‌خواهی چه کار کنی؟ اگر حرف تو درست باشد من ضرر زیادی نکردم بعد هم نیستم که بخواهم غصه بخورم اما اگر حرف ما درست باشد تو می‌خواهی چه کار کنی؟ حالا من از تو سؤال می‌کنم، دین نداری، عقل که داری؟ عقل به تو چه می‌گوید؟ عقل به تو می‌گوید چیزی که یقین ندارم هست، یقین هم ندارم نیست، اما اگر انکار کنم، یک همچین صدمات بزرگی در پیش خواهد بود. مسئله ابدیت است، تا ابد. عقل به تو چه می‌گوید؟ همان کاری که عقل به تو می‌گوید بکن.

یکی از حضار: نامفهوم

جواب استاد: اخلاق تشکیلاتی خودش یک بحث مفصل است اما من فرض می‌کنم که شنوندگان عاقل هستند، خیلی خلاصه بگویم کار تشکیلاتی چندتا ملاک دارد اول وحدت عقیدتی است. ببینید اگر وحدت برای منافع باشد یعنی یک عده‌ای دور هم جمع می‌شوند می‌گویند برویم فلان گنج را به دست بیاوریم بخوریم. این‌ها معمولاً دعوا و اختلاف می‌شود. اما اگر ملاک وحدت من و منافع من نباشد تشکیلاتی معنوی و عقیدتی است و هدف آن خدمت به خلق است, هدف آن خدمت به دین است. این‌جا شانس حفظ تشکیلات و وحدت بیشتر است. پس هدف معنوی، عدالت، اخلاق، این هدف کمک می‌کند که یک تشکیلاتی صادق‌تر، روابط انسانی‌تر باشد.

دوم؛ روحیه کار جمعی است. بعضی‌ها تک تک آدم‌های خوب و فعالی هستند اما وقتی دور هم جمع می‌شوند نمی‌توانند کار کنند با هم دعوا می‌کنند.

نکته سوم؛ سعه صدر و انتقادپذیری است. نکته چهارم؛ تقسیم درست مسئولیت‌ها به حسب استعدادهاست که هرکسی واقعاً یک توانایی‌هایی دارد که جای خودش باشد. نکات دیگری هم هست که بماند برای بعد.



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha